برق
در قرن ۱۹ام و اوایل قرن ۲۰ام، حتی در جهان صنعتی غرب، هنوز الکتریسیته به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل نشده بود. فرهنگ عامه زمان، اغلب آن را در قالب نیرویی اسرار آمیز و شبه جادویی به تصویر میکشید که قادر بود زندگی را نابود و مرده را زنده کند یا حتی قوانین طبیعت را به زانو درآورد. این گرایش با آزمایشهایلوییجی گالوانی در سال ۱۷۷۱ ایجاد شد که در آن پاهای قورباغههای مرده با به کار بردن الکتریسته حیوانات به حرکت درآمد. اندکی پس از کار گالوانی، «تجدید حیات» یا احیای مجدد افراد ظاهراً مرده یا غرق شده، در ادبیات پزشکی گزارش شد. این نتایج با مری شلی به هنگام انتشارفرانکنشتاین (۱۸۱۹)، مشهور شدند، اگرچه او واژهٔ تجدید حیات را به هیولا نسبت نداد. تجدید حیات هیولاها با استفاده از الکتریسیته، بعداها به موضوعی ترسناک در فیلمهای ژانر وحشت تبدیل شد.
با افزایش آشنایی عمومی با الکتریسیته به عنوان نیروی حیاتی انقلاب صنعتی دوم، صاحبانش در نقشهای مثبتی، مانند کارکنان در «مرگ انگشت در پایان دستکشهایشان مانند قطعه قطعه کردن سیمهای زندگی» در شعر پسران مارتا از رودیارد کیپلینگ در سال ۱۹۰۷ ظاهر شدند. ماشینهای دارای قدرت الکتریکی از تمام انواع، در داستانهای ماجراجویانهای چون داستانهای ژول ورن وتماس سویفت برجسته شدند. اربابان الکتریسیته، چه تخیلی و چه واقعی، از جمله دانشمندانی چون توماس ادیسون، چارلز آلگرنون پارسونز، و نیکولا تسلا، به عنوان جادوگران، علم میان مردم مشهور شدند. با از بین رفتن تازگی الکتریسیته و تبدیل شدن به ابزاری واجب برای زندگی روزمره در نیمه دوم قرن بیستم، تنها زمانی نیازمند توجه به فرهنگ عامه میشد که جریان قطع میگشت. افرادی که جریان را برقرار میکنند، مانند قهرمانان بینام و نشان آهنگ ویچیتا لینمان (۱۹۶۸)، اثر جیمی وب، هنوز اغلب در هیبت قهرمانانه و جادوگرانه خودنمایی مینمایند.
شرکت توسعه افق رعد همگام با دانش روز دنیا و بهره گیری از تجارب پروژه های اجرایی توسط متخصصین فنی و کارآزموده در این زمینه ، به منظور دستیابی به اهداف فوق آماده ارائه خدمات ذیل به هموطنان گرامی می باشد :